ميرزا حسن حسينى فسايى

361

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

[ وقايع فارس در روزگار صفويه ] در همين سال [ 908 ] : حضرت خاقان گيتىستان ، شاه اسمعيل صفوى : بهادر خان بر مملكت آذربايجان استيلا يافته ، مالك تاج و سرير گرديد و اگرچه ذكر نسب و انقلابات دهريه آن قدوه سلاطين زمان از لوازم اين فارسنامه ناصرى نيست اما چون آن حضرت و اولاد امجادش ، سالها بر ممالك ايران و فارس ، پادشاهى فرموده‌اند لازم آمد كه برخى از نسب و انقلابات دهريهء او را شمرده تا مايهء زينت اين كتاب گردد : ببايد دانست كه نگارندگان اخبار سلاطين و نويسندگان انساب اولاد حضرت سيد المرسلين ( ص ) نسب سلاطين صفويه را ، انار اللّه برهانهم بر اين وجه نگاشته‌اند كه نسب شريف حضرت هدايت مرتبت شيخ صفى الدين « 1 » اسحق اردبيلى ، قدس سره ، بر اين وجه است : شيخ صفى الدين اسحق بن شيخ امين الدين جبرئيل بن شيخ صالح بن شيخ قطب الدين بن شيخ صلاح الدين رشيد بن محمد الحافظ الكلام اللّه تعالى ابن عوض الخواص بن سيد فيروز شاه زرين كلاه بن سيد محمد بن سيد شرف شاه بن سيد محمد بن سيد حسن بن سيد ابراهيم بن سيد جعفر بن سيد محمد بن سيد اسمعيل بن سيد محمد بن احمد اعرابى ابن ابو محمد قاسم بن ابو القاسم اعرابى ، ابن حمزة بن الامام المعصوم ابو ابراهيم موسى الكاظم « 2 » عليه الصلاة و السلام . و جناب شيخ صفى الدين اسحق ، معاصر پادشاه غازان خان و سلطان محمد خدابنده بود « 3 » ، سفرها كرده ، خدمت بزرگان دين و اولياء رسيده ، تا دست ارادت به شيخ زاهد گيلانى داد « 4 » ، پس سالها در خانقاه او توقف كرده و رياضتها نموده و علوم ظاهرى را به كمالات معنوى آراسته ، دختر شيخ زاهد را كه فاطمه نام داشت در عقد ازدواج خود درآورد « 5 » ، پس به دار الارشاد اردبيل مراجعت فرموده و به ارشاد و هدايت بندگان خداى تعالى مشغول گرديد و طالبان حق از اكناف بلاد روى به اردبيل آورده ، قرين سعادت مىشدند و امرا و سلاطين چون به خانقاه آن جناب مىرفتند با فقراء مسلمانان در يك درجه مىنشستند . در سال 735 : ولايتعهد و ارشاد عباد را به ولد ارجمند خود شيخ صدر الدين موسى كه نبيرهء دختر شيخ زاهد گيلانى بود ، تفويض فرمود و در همان سال به روضهء رضوان خراميد « 6 » و در موضعى از شهر اردبيل كه تاكنون زيارتگاه مسلمانان است مدفون گرديد و قبه رفيع و بقعه وسيع بر آن بنا كردند و جناب شيخ صدر الدين موسى بعد از ارتحال والد ماجدش ، بر مسند ارشاد و

--> ( 1 ) . كسروى در مقاله شيخ صفى و تبارش مىنويسد كه از شيخ صفى تا شاه اسماعيل در دويست سال سه دگرگونى در خانواده صفوى رخ داده است : نخست اينكه شيخ سيد نبوده و نبيرگان او سيد شده‌اند ، دوم اينكه شيخ سنى بوده و نبيرهء او شاه اسماعيل ، شيعى سنىكش شده است و سوم آنكه شيخ فارسى زبان بوده ولى بازماندگانش تركى را پذيرفته‌اند . ( ص 4 ) - ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 409 . ( 2 ) . اين شجره نخست در تاريخ ابن بزاز آمده منتها در آنجا لقب سيد وجود ندارد و به 20 واسطه به حضرت امام موسى - كاظم ( ع ) مىپيوندد و فيروز شاه هفتمين پدر شيخ صفى است . ( 3 ) . كسروى سال مرگ او را همزمان با سال مرگ سلطان ابو سعيد آخرين پادشاه مغول مىداند و مرحوم اقبال تولد او را در سال 650 و وفات او را در سال 735 مىداند او را از عرفاى عهد اولجايتو و ابو سعيد مىداند كه مورد احترام رشيد - الدين فضل اللّه بود . ر ك : تاريخ مفصل ايران ، ص 508 . ( 4 ) . ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 415 . ( 5 ) . ر ك : همان ماخذ ، همان صفحه . ( 6 ) . ( . . . در روز شنبه 12 محرم ) ر ك : حبيب السير ، ج 3 ، جزء چهارم ، ص 418 .